پنجشنبه, ۲۵ فروردين ۱۴۰۱، ۰۶:۲۶ ب.ظ
حصار آسمان
خواب دیدم که زِ تو آمده بر دل خبریاشک را پسزده چشمم، به هوای نظریخواب دیدم که برای غمِدل چاره شدیآمدی تا نَرَود، جان به خیالِ دگریمن و احوالِ نهچندانخوش و بیسامانممنتظر، تا برسد بر شبِ ماهم سحریخوابدیدم که بهتو تکیه بدادهست غزلتو ولی در پ
1)تنهاییکلید خانه را داردهر وقت نیستیبه سراغم می آید.
2)
دلتنگی شبیه تو نیستگاه و بیگاه در میزندهر جا دلش خواست مینشیندو با حسادت عجیبیدرباره تو حرف میزند...3)
پرندگان از این دشت رفته اندتنها یکی ماندهخیال تو!
4)
مرا «دنیا» صدا کن!در منهزار تولد ناتمام استبی شمارراه نرفته ...5)
و خداوندبرا
چهارشنبه, ۳۱ فروردين ۱۴۰۱، ۰۷:۰۲ ق.ظ
حصار آسمان
با اضطراب ، رفتنت آسان نمیشودراحت برو نترس زمستان نمیشودتا چشمبسته ام تو برو ، قول می دهماینچشمبسته ، بسترباراننمیشودطوری خراب گشته دل من که بیش از این با صد هزار زلزله ویران نمیشوداین قلب خسته در تب انبوه خاطرات بی تو حریف غربت تهران نمی شو